تبليغاتX
مي مانم براي ساختن و نمي سازم براي ماندن

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم

 عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني

 مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی

آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ

 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . .

 باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . !

 سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی

اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 0:38  توسط   |